نسیم خنک پاییزی من

خرید بک لینک
مثل نسیم خنک پاییزی امدی و رفتی. چقدر کوتاه بود. کوتاه و شیرین. این روزها جسدی شده ام که به غیر تختخوابم جای دیگری برایم رسید. نه بخاطر آن نسیم خنک که مرا مست خود کرد. نه! قبل تر هم اینگونه بودم. خیلی پریشانم. از همه چی و همه کس گله دارم. نمیدانم این درد کی در من خواهد خفت. چه زمانی از اسارت آن خلاص خواهد شد. شب در زیر نور مهتاب با گذر از دستان سرد درختان خیابان علتی را میجوییدم که هیچ وقت به جواب نرسیده بودم. چند پیش با استادم به مشکل برخورده ام. نه که ایشان انسان بدی باشند.نه. من دیگر آن جوان پر شور و با علاقه نیستم. ساده ترین کارها هم از عهده ام بر نمی آید. حس می کردم خسته بود. کلافه اش کرده بودم. حس می کرد از من قطع امید کرده است. اوضاع روحیم را با ایشان در میان گذاشتم. کمی خشکش زد. می دانی! کسی انگار انتظار غمگین بودن من را ندارد. همه فکر می کنند دنیا همیشه به کام من است. شاید همیشه لبخند به لب دارم که باعث این سوتفاهم ها می شود. ایشان تلاش کرد با جملات مثبت و پیش پا افتاده ای که همه در این جور مواقع به هم می گویند من را کمی خوشحال کند. ولی چه می داند عمق غم در وجود من چنان است که هیچ کس حتی جرات نگاه کردن به ان را نخواهد داشت. کسی نمیداند که دیگر هیچ کلمه ای برای من ناجی این غم غساری من نخواهد بود.

بگذریم. داشتم از شب حرف می زدم. هرچه فکر می کردم در انتها به مادرم می رسیدم. او بود که این همه عشق در من تزریق کرد. او بود که برای من دنیایی از محبت تعریف کرد. من را شاید مثل خود کرد. ولی تنهایم گذاشت. هیچ وقت برایم نگفت که با این عشق در وجودم چه کنم. هیچ وقت از او نپرسیدم داشتن این عشق به چه کار من خواهد آمد. شاید چون مادر بود چنین بود. شاید طبیعت مادرانه چنین حکم می کند. ولی من همیشه بدنبال این محبت در همه کس می بوده ام. ذره کم از آن دلم را میرنجاند. مادرم فرزندت را به عشق و محبت بد عادت کرده ای. می بینی. حس می کند دیگر کسی او را چون تو دوست ندارد. و تو که می دانستی من چنینم. چرا زود تنهایم گذاشتی. چرا اصلا وقتی من به پوچی می رسم همه می خواهند ثابت کنند که چقدر دوستم دارند. وقتی به پوچی برسی. وقتی امید نداشته باشی. دیگر دوست داشتن اطرافیان به چه کار می آید. زندگی! من از ادم ها خسته ام. چرا برایم داستانی از جنس خواب ابدی نمینویسی! من سراپا اماده ام تا آن را با کمال میل بخوانم!

+ نوشته شده در ساعت   توسط Unknown |
رویای من...

ما را در سایت رویای من دنبال می‌کنید

برچسب: نسیم,پاییزی, نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 22:34

صفحه بندی