دلتنگی

خرید بک لینک
دلتنگ که می شوی دیگر چیزی خوشحالت نمی کند. دلتنگ که می شوی دیگر از هیچ چیزی سورپرایز نمی شوی. دلتنگی بسیار حس سیگینی است وقتی می دانی که هیچ پایانی در آن نیست. به مرحله ای از زندگی می رسی که اتفاقات بزرگ که می تواند زندگی هر شخصی را دگرگون کنند دیگر تو به آن اتفاق هیچ عکس العملی از خود نشان نمیدهی. چندی پیش استادی را در اسپانیا ملاقات کردم که پیشنهاد کسب بورسیه ی ماریکوری را به من داد. این پیشنهاد شاید برای خیلی ها مثل خواب و خیال باشد. ولی هیچ سورپرایزی برای من نداشت. هیچ خوشحال نشدم. می دانی؛ بی روح شده ام. این ها عوارض دلتنگی ست. دلتنگی سخت است وقتی هم که دلتنگ مادرت باشی. مادر یگانه موجود عالم است که هیچ وقت و هیچ زمان برایت تکرار نخواهد شد.

چند شب پیش خواب مادرم را دیدم. در آغوشم سخت فشرده و بوسه بارانش می کردم. اوایل سحرگاهان بود که از خواب پریده و به طرز غم انگیزی متوجه شدم که ملافه ی خود را به آغوش کشیده و در حال بوسیدن آن هستم. دلتنگی خیلی بی رحم است. مادرم من را در انبوه تنهایی تنهایم گذاشت. بیدار شدم. نشستم. به عمق تنهایی خود گریستم. سیگاری روشن کردم. به درختان حیاط نگریستم. داشتند برایم دست تکان می دادند. شاید هم میخواستن نوازشم کنن؛ ولی نمی توانستند. خوابیدم. و کاش هیچ وقت بیدار نمیشدم.

+ نوشته شده در ساعت   توسط Unknown |
رویای من...

ما را در سایت رویای من دنبال می‌کنید

برچسب: دلتنگی, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 22:34

صفحه بندی