
پس از مدت طولانی یک رویای شیرین می تواند حالت را برای مدت هرچند کوتاهی خوب کند. به اندازه همان مدت کوتاه امیدوار می شوی. می دانی کسی هست که در پس سکوت های دردآلود این زندگی صدایت را به وضوح می شنود. می دانی که این رویا روزی آرزو بود. با این وجود نگاهبانان خوبی برای رویای خود نیستیم. زندگی چقدر قشنگ می شد اگر همه به دور از سو نیتی خالصانه به هم محبت می کردند. به هم عشق می ورزیدند. هیچ کدام از...
ادامه مطلب
برایت مینویسم چون کنون می دانم که صدایم بر تو میرسد.xa0 رفتن یا ماندن برای من و تو حکایت غریبی است. میتوان چنین گفت که رفته ایم با اینکه هر دو مانده ایم. جسم هایمان رفتنه اند... از هم دور شده اند... اما روح مان همانند سابق باهم عشق بازی می کنند. هر دو می مانیم که در این دنیا مجالی برای تامل نیست. برای هیچ چیز نباید تاملی باشد. چون هیچ کس نمی داند فردا خواهد آمد یا نه. می دانی... من چنین شده ام...
ادامه مطلب